ابو القاسم راز شيرازى

39

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

--> - براى يافتن طريق وصول بحقّ مىافكند و چون اتيان بواجبات شرع و استمرار به مستحبّات و مندوبات او را ساكن نمىگرداند در پى حصول مقصود و يافتن مردان وارستهء بحقّ پيوسته كه التهاب او را درمان كنند همچون تشنه‌اى ماند كه در بيابان در طلب آب بهر سو مىنگرد و چون از دور موج سراب چشم او را خيره سازد به پندار آب بسوى آن روان شود و چون باشتباه خود پى برد تشنه‌تر از پيش به ديگر سوى رو نهد تا آنگاه كه حق تعالى بر بيچارگى او ترحّم كند و او را به يكى از مردان حقّ راهبر گردد اين‌چنين مجذوب چون بمرد حق بپيوندد يك شبه ره صدساله رود و راهى را كه سالك يك عمر بمدد مجاهدت مىپويد او بمدد جذبهء خويش در اندك مدت طىّ كند اما چون او نيازمند بتكامل تدريجى و اساسى است راهبر آگاه همچون طبيبى حاذق بمدد تصرّفات الهى كه در وجود او معمول مىدارد از جوشش و التهاب او مىكاهد و از جذبه به سلوكش وامىدارد تا آنگاه كه بكمال سلوك مردان رسد و جذبهء حقّانى الهى : جذبهء من جذبات الحقّ توازى عمل الثّقلين در وجود او جايگزين جذبه ذاتى او شود و او را بكلّى از مرز امكان رو به افلاك وجوب براى تحقّق باسماء و صفات حقّ عروج دهد و اين مرحله را اصطلاحا سير فى اللّه گويند ؛ بيشتر انبيا و اوليا از همين دسته از مجذوبين بشمار مىروند « حضرت راز » شارح اشاره به اين مرحله از سير خود فرموده آنجا كه در « كوثر نامهء » خويش آورده است : عارف سرّ غيوبم كرد عشق * شاه اورنگ قلوبم كرد عشق معدن خيرات را كردم عطا * فتح بابى از غيوبم كرد عشق غرقم اندر لُجّه عصمت نمود * طاهر از نقص و عيوبم كرد عشق طىّ ارض مُلك امكانم نمود * رو به افلاك وُجوبم كرد عشق حاجب درگاه فقر خويش خواند * بر در خود خاك‌روبم كرد عشق در جهاد نفس غالب گشت راز * صفدر دارالحُروبم كرد عشق و نوع دوّم ؛ جذبهء كسانيست كه قبل از سلوك و حتّى در اثناء سلوك ميل و رغبتى كه لازمهء سلوك است در آنها پديدار نيست جز همان اندك جذبه‌اى ناچيز كه عامّهء مؤمنان را در طريق تحصيل رضاى حقّ معمولا حاصل است . چنين كسان به شرط يافتن مربّى روحانى صاحب ولايتى چون بسلوك و مجاهده اشتغال ورزند و بقدم استقامت از مشكلات طريق نهراسند و شيوهء وفا را كه از اهمّ شرائط سلوك است مرعى دارند در زير ظلّ حمايت رهبر روحانى بتدريج مراحل مختلفهء سلوك را پشت سر مىگذارند تا آنگاه كه اندك اندك از ظلمات نفس و طبيعت رها شده و به افق انوار و جذبهء حق ، همان جذبهء حقّانى الهى كه از پيش ياد شد نزديك مىگردند در اين هنگام دست تواناى ولايت حقّ يعنى همان دستى كه از آغاز سلوك در وجود او كارگر بود به‌يك‌بار او را از خودى خود برهاند و بر شهپر عرش‌پيماى جذبهء حقّانى الهى بربندد و او را به كاروان مجذوبان حقّ ملحق و هم‌عنان فرمايد . و در اصطلاح اهل معرفت به كسانى كه قبل از سلوك و بهنگام سلوك جذبهء خاصّ ، ايشان را دريافته باشد مجذوب سالك ، و به دستهء ديگر كه سلوك ايشان مقدّم بر جذبهء ايشانست سالك مجذوب گويند و هم مىبايد دانست كه در طريق سير و سلوك اگرچه اهل جذبه يعنى مجذوبان سالك سريع‌تر و آسان‌تر مراحل -